HaM NaFaS
خداوندا زیباترین لحظهها را نصیب مادرم کن ..................................................................................................................... سلام خوبید؟ بعد یه مدت زیاد بازم آپ کردم ایشالا خوشتون بیاد. دانشگاهم تموم شد دو سه ماهی میشه خدا رو شکر خوب بود چند ماه دیگه هم یعنی همین شهریور کنکور کارشناسی دارم حش و حالش نیست درس بخونم هیچی درس نخوندم حوصله درس خوندن ندارم .انگیزش نیست اگه قبول نشم باید برم سربازی. با اینکه از سربازی بدم میاد ولی این هم باعث نمیشه شروع کنم واسه درس خوندن دیوونم دیگه هیچ برنامه ای برای خودم ندارمممممممممم شما اگه جای من بودید چیکار میکردید منتظر نظرهاتون هستم دفتر عشق كه بسته شد ديدم منم تموم شـــــــــــــــــدم خونم حلال ولـــــــــــــــــــــي بدون به پايان تو حروم شـــــــــــــــــــــــــــدم اوني كه عاشق شده بـــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كار تومونـــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــد تموم وسعت دلــــــــــــــــــــــــــــــو به نام تو سنـــــــــــــــــــــــــد زدم غرور لعنتي مي گفــــــــــــــــت بازي عشقو بلـــــــــــــــدم از تو گله نمي كنــــــــم از دست قلبم شاكيـــــــــم چرا گذاشتم از خــــــــــــــودم چراغ ره تاريــــــــــــــــــــــــــــم دوست ندارم چشماي مـــــــــــــــــن فردا به آفتـــــــــــــــــــــــــــــاب وا بشه چه خوب ميشـــــــــــــــــــــــــــــــه تصميم تو آخر ماجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا بشه دست و دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت نلرزه بزن تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــير خلاص رو از اون كه عاشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقت بود بشنو اين التــــــــــــــــــــــــــــماس مر!!! تو خراب من آلوده نشو : غم این پیکر فرسوده نخور قصه ام بشنو و از یاد ببر بهرمن غصه بیهوده نخور تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم تو سپید دل سیاهی من سیاه دل سپیدم نه قراری نه دیاری که برام رو بگذاری به چه شوقی به چه ذوقی به دیگری ره بسپارم چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم گنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی ناامیدم تو سپید دل سیاهی من سیاه دل سپیدم شوق بودن بوده تنها اشتباهه اشتباهه تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم گنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهم داریوش :سپید و سیاه اين دعا را منتشر كنيد و ببينيد چطور غمهايتان از بين ميرود :
وأرزقني من حيث لا أحتسب يارب العالمين
حضرت محمد(ص)فرمودند هركس مردم را از
اين دعا باخبر كند در گرفتاريش گشايش پيدا ميكند. دلم برایت یک ذره است کی میشود ساعت وقارش را با بی قراری من عوض کند عقربه تنبل آیا پیش از من به کسی که معشوق را در کنار دارد قول همراهی داده اید؟ حالام بده کنارم نیست دوسش دارم و یادم نیست میترسم از این رفتن رفتن ودیگه برنگشتن فکر من باش میشد ای کاش.... چه کسی میداند چندبار فروریختم از دیدن کسی که که فقط لباسهایش شبیه تو بود. دلتنگ تو امروز شدم تا فردا.فردا شد وباز توگفتی فردا امروز دلم مانده و شبهای بدون مهتاب و لحظه هایی که به ثانیه میگذرد سلام دوستای خوبم. خوبین ؟ خوش میگذره؟ فردا باید برم دانشگاه کمتر میتونم بیام نت ولی وبلاگمو چک میکنم وحتما بهتون سر میزنم ان شاالله روزای خوبی درپیش داشته باشین .منم دعا کنین قربونتون برم اگر دیوانگی کردم دلم خواست زِ خود بیگانگی کردم دلم خواست اگر که اعتماد چشم بسته به خصم خانگی کردم دلم خواست اگر تا اوجِ خودسوزی پریدم نظر کرده به بال عشق بودم اگر لب تشنه از دریا گذشتم به دنبال زلال عشق بودم
ای به داد من رسیده تو روزای خود شکستن ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من ای تبلور حقیقت تو لحظه های تردید تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی برای من که غریبم تو رفیقی چون پناهی یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده یه عادت ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته رگ خشک بون من از تن تو جون گرفته اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم وقتی شب شب سفر بود تو کوچه های وحشت وقتی همسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت وقتی هر ثانیه شب تپش هراس من بود وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود تو با دست مهربونی به تنم مرحم کشیدی برام از روشنی گفتی پرده شبو دریدی یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده یه عادت ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من مقصدت هرجا که باشه هرجای دنیا که باشی اون ور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود تنها دست تو رفیق دسته بی ریای من بود یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده یه عادت داریوش اقبالی آهنگ یاور سلام دوستای خوبم امیدوارم آرزو میکنم هر جا که لبخند دنبال جایی برای نشستن باشه شما اونجا باشید. میخوام درباره ی عشقم بگم که دیگه رفت دنبال سرنوشت خودش دنبال کسی که دلش با اونه کسی که من نبودم کسی که من آرزو داشتم من باشم این روزا رو که دارم میگذرونم فقط به کمک خداست وبس که چه تلخ این جدایی بذار از آخرین ملاقاتمون بگم یک روز قبل تولدم هشت آبان قرار شد همدیگرو ببینیم تا همه ی حرفامو بهش بزنم ولی اون روز از شانس بد من هوای اهواز گرد و خاک بود منم به خاطر اون که اذیت نشه گفتم فرداش ولی فاطمه گفت تا چهارشنبه همش دانشگاهم نمیتونم پس همون چهارشنبه قرار گذاشتیم اون روز اهواز یه خرده سردتر از روزای دیگه بود من زودتر از اون رسیده بودم و منتظرش بودم که بیا و اون لحظه رسید فاطمه با اون چهره جذاب و شیرینش که من اون رو دیوونه وار دوست داشتم بعد از سلام و احوال پرسی تولدمو هم تبریک گفت و اینکه اون روز که هوا گرد و خاک بود من بخاطرت می اومدم خلاصه یه جایی نشستیم صحبت کردیم خلاصه من میخواستم که تکلیف هردوتامون رو روشن کنم رفتم رو اصل مطلب که آخرش چی میشه ؟از این حرفا. ولی اونجوری که من فهمیدم و میگفت هنوز کسی دیگه ای که قبل ازمن تو زندگیش بوده و هست رو فراموش نکرده وهمچنین اون فرد هم همینطور من خیلی دوسش داشتم خودش هم میدونست بهش گفتم تو حق انتخاب داری و این هم حق تو هستش که انتخاب کنی و تو اونو میخوای پس من باید برم . منم باید با این قضیه کنار بیام که این قسمت منه ازم معذرت خواهی کرد ولی اون کاری نکرده بود که بخواد معذرت خواهی کنه بهشم گفتم که همش تقصیر من بود که این رابطه رو ادامه دادم فاطمه با بقیه دخترا فرق داره حداقل واسه من نمیدونم فاطمه رو چطور توصیف کنم ولی مثل یه فرشته بود که یه روزی اومد وحالا هم وقت رفتنش بود چقدر تلخ بود دیدار آخرمون یه بغضی تو گلوم بود تو یه حال و هوای دیگه بودم دیگه سوار شدیم که بریم پیش خوابگاه فاطمه تو مسیر فاطمه کیفش رو باز کرد بعد یه هدیه که واسه تولدم گرفت بود رو بهم داد که من اصلا توقع چنین کاری رو نداشتم و کاملا غافل گیر شد اون بهترین چیزی بود که واقعا دوسش دارم و همیشه باهامه وقتی تو خونه بازش کردم بغضم ترکید وبی اختیار گریه کردم یه کیف پول چرم مارک که خیلی قشنگه واین تنها چیزیه که یادگار بهترین اتفاق زندگیم بود رو دارم هر جا هستی بهترین هارو برات آرزو میکنم سخت است هنگام وداع آنگاه که در مییابی چشماتی که در حال عبور پاره از وجود تورا نیز با خود خواهد برد همیشه دوست دارم (ف) ببخشید نمیتونم بهتون سر بزنم حالم خوب نیست از این ور هم دانشگاه وقت زیادی نمیده ولی دلیل اصلیش یه چیزه دیگه اس به زودی بهتون سر میزنم سلام اومدم با یه خبره شاید خوب شاید بد... چکاوک کجای این جنگل شب یه مدتی میشه ازعشقم هیچ خبری ندارم تصمیم گرفتم به خاطر خودش هم شده با اینکه دلم براش پر میزنه باهاش تماس نگیرم ان شا الله حالش خوب بشه (از نظر روحی). دلم چقد واسش تنگ شده بعد یه مدت طولانی اگه خدابخواد همدیگرو میبینیم کاشکی به این زودی این روزای قشنگ که میخوان بیان تموم نشن. با اینکه ته دلم یه چیزه دیگه میگه ولی نمیخوام منفی بافی کنم . بعد 8ماه خودش یه عمره.باورتون میشه این هشت ماه میشه ندیدمش چه روزا و شبای بدی رو پشت سر گذاشتم به امید چنین روزی چه روزایی که فقط به اون فکر میکردم وبس . و هیچ امیدی نداشتم.فاطمه جونم دوست دارم خیلی حرفا واسه گفتن دارم ولی نمیدونم چی میشه که وقتی اونا رو میخوام بنویسم هیچی دیگه به ذهنم نمیرسه. تورو خدا اينو بخونيد و بگيد بايد چيكاركرد؟؟؟ خراب خرابم نميدونم كه چرا هر چي مشكل و بدبختيه به پست من ميخوره ؟ از چاله درميام ميافتم تو چاه. گير ميكني يه جايي كه نه راه پيش داري نه پس.اين روزا كارم شده فكر و خيال منفي. يه سوال بزرگ كه چرا من؟؟؟ خدا جون چيكار كنم مگه من چيكار كردم كه مستحق چنين رفتاريم؟تو بهم بگو خوردم به بن بست. با هزار بدبختي تازه باورش شده كه از ته قلبم دوسش دارم و بهش دروغ نميگم. ميگه بايد وابستگستو از بين ببري چون ما يه روز از هم جدا ميشيم نميخواد كه مثل قبلا داغون بشم نميتونم اين حس رو تو خودم بكشم اگه ميتونستم كه اين حال و روزم نبود كه. ميگه ما همونطور كه احساسمون نسبت به هم با هم فرق داره رفتار و اخلاقمون هم باهم تفاوت داره! من اونو از ته قلبم دوسش دارم ولي اون ميگه تو براي من يه دوست عادي هستي و بس! شايدم ميترسه كه دوبار وابسته بشه ومن يه روزي اونو بذارمو و برم چون يه بار قبل ازمن يكي دلشو شكسته. رابطه اونا به حدي بود كه با خونواده هاشون هم در جريان بودن و كار تا جلسه معارفه دو خانواده ها هم كشيده بود. ولي همه چيز بهم خورد منم چيزيه زيادي نميدونم راجبش نخواستم ازش سوال كنم چون نميخواستم به گذشته ها فكر كنه و اذيت بشه. حتي اون موقع براش آرزوي خوشبختي كردم. فاطمه دختر خيلي خوبيه. با اعتقادات ديني بطوري كه من بخاطر اون شروع كردم به نماز خوندن و اين ماه رمضون هم روزه گرفتم اگه اون نبود بعيد ميدونم اين كارا رو انجام ميدادم ولي خوشحالم از اينكه اين كارارو اكردم چون حس ميكنم به خدا نزديكتر شدم. وكمتر گناه ميكنم با فاطمه باشم نميتونم گناه كنم يا حداقلش كمتر گناه مرتكب ميشم. اگه اون نباشه شايد قيد همه چيز رو بزنم و... من بايد كاري كنم كه بيشتر از يه دوست عادي باشم براش اينطوري خيلي عذاب آوره و غير قابل تحمله!!!!! دوست داشتم و دارم ماه مهماني خدا .ماه بندگي .ماه ترك اين دنياي مادي خداجون فقط تويي كه از دل ما با خبري از خوبي ها از بدي ها از عشق و . . . ميدوني كه چقدر دوسش دارم ازت ميخوام تو اين ماه عزيز مراقبش باشي و احساسي كه بهش دارم رو اونطور كه هست بفهمه و اونم منو دوست داشته باشه واسه هميشه . نه امروزي نه ديروزي مثل نفس هر روزي نماز و روزه هاتون قبول باشه منو سر سفره هاي سحري و افطاري فراموش نكنين شايد ساله ديگه نباشيم دوستايه گلم مراقبه خودتون باشين التماس دعا درباره پست آخرم (دو راهي دل) بايد بدم بذاريد اينجور شروع كنم كه يه شب از كسي كه بيشتر از يك ساله كه دوسش دارم پرسيدم كه نظرت در باره من چيه؟ در جوابم گفت كه پسر خوبي هستي ولي بچه اي. ازش پرسيدم كه چرا اينطور فكر ميكني؟ هر چي خواستم كه بگه دليل اينكه چرا اينجوري فكر كنه چيه نگفت. آخرش گفت كه احساس ميكنم كه سه . چهار سال ازت بزرگترم .در صورتي كه در واقعيت من بزرگترم. هر كسي ديگه جاي من بود ناراحت ميشد منم از اين حرفش خيلي ناراحت شدم نميدونم چرا اينجوري فكر ميكنه؟ حالا هم نميدونم بايد چطور بهش ثابت كنم كه اشتباه ميكنه و طوري كه ازم نرنجه و چون خيلي دوسش دارم و نميخوام كاري كنم كه از دستش بدم حالا فكر كنم با توضيحاني كه دادم بتونيد بهتر نظراتون رو بگيد. ممنون دو راهي دل نميدونيد چقدر سخته حرفايي رو از كسي بشنويد كه باتمام وجود دوسش داشته باشين حرفايي كه اصلا هم حقيقت نداشته باشن ولي اون پيش خودش فكر كنه كه حقيقت محضه! مني كه هميشه سعي كردم باهاش صاف و صادق باشم و هيچ وقت بهت دروغ نگم.مني كه مثل بعضي ها نبودم بهت بگم باكسه ديگه اي رابطه ندارم ولي در حقيقت چيزه ديگه اي باشه. شايدم تقصير خودمه چون هيچوقت نخواستم حرفي بهت بزنم كه ناراحت شي؟ چون غرورمو زير پام گذاشتم و ترجيح دادم كه چيزي نگم كه تو از دستم به رنجي وتنهام بذاري بري پشت سرتم نگاه نكني. من نميدونم پيش خودش چي فكر كرده با يه نگاه همه ي خصوصيات آدمو بفهمه؟ به من ميگه رفتار و حركاتت بچگانه اس.حس ميكنم چند سال ازت بزرگترم. آخ وقتي اين حرفو شنيدم اونقدر اعصابمو ريخت به هم .حتي الانم كه دارم مي نويسم اونقدر حرصم گرفته اه. موندم وسط دوراهي از يه طرف گفتن حرف هايي كه شايد باعث جدايي هميشگي بشه از يه طرف حرف هايي كه مثل يه بغض توگلوم مونده كه وقتي ياد اون حرفا مي افتم مي خواد بتركه! خداموندم بين اين عمل انجام نشده خودت راه درست رو نشوننم بده نميدونم شايدم بايد دلو به دريا بزنم و هرچي تو دلمه رو بربزم بيرون يه بار واسه هميشه؟ شايدآره شايد نه؟ اگه شما جاي من بوديد چيكار ميكرديد؟؟؟ اينقدر تورودوست دارم كه كسي كسي رو اينجوري دوست نداره اينقدر برات مي ميرم قدر يه دنيا خوبي قدر هزارتا ستاره بي تو دلم ميگيره وقتي تنها ميشم كارم اتتظاره وقتي نگاهم ميكني قشنگي هاتو دوس دارم حالت معصومه چشات رنگ نگاتو دوست دارم وقتي صداتو مي شنوم دلم برات پر ميزنه ترس يه روز نديدنت غم بزرگ قلبمه (خبره توپم من و عشقم منتظر نظراتون هستيم) زندگی یک آواز است ........... آن را بـــخوان زندگی یک بـــــازی است ......... آن را بازی کن زندگی یک مبـــــارزه است باآن مقابله کن زندگی یک رویـــــا است به آن واقعیت ببخش زندگی یک فداکـــاری است آن را عرضه کن زندگی یک عشـــــق است از آن لذت ببر عشق محکومی است که محاكمه نمیشود بیماری است که معالجه نمیشود و دردی است که درمان نمیشود آشنایی است که بیگانه نمی شود اما با تمام این ها من محبت را دوست دارم . من غم را در سکوت و سکوت را در شب و شب را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم . عاشـــقت گشتم گفتی عاشقان دیوانه اند عاقــــبت عاشق شدی دیدی که خود دیــوانه ای به من گفتی چگونه دوســت داشته باشم به من نگفتی که چگونه فراموشت کنم پس هرگز فــراموشت نمیکنم بی تو هرگز ?Inever for get you jast for you من و عشقم نميدونم از كجابايد شروع كنم يادتونه قرار بود اسفند ماه واسه آخرين بار عشقم رو ببينم و... ولي اون لحظه هرگز نيومد انگار تقدير نمي خواست نميدونم ؟ تو اين مدتي كه گذشت همش ما خودم فكر مي كردم كه چرا اين كار رو كرد ومنو با يه سوال بزرگ تنها گذاشت و رفت! خيلي تو اين مدت ناراحت و دلخور بودم . نزديك آخرين امتحان دانشگاه بود بعد از سه ماه پيام داد كه تا كي اهوازي منم جوابشو با اينكه خيلي خوشحال بودم با سردي جوابشو دادم حتي ازش نپرسيدم كه تا كي اهوازي؟ خلاصه روز ها ميومدن و ميرفتن ومن خودم رو آماده ميكردم واسه اينكه آخرين امتحان بيادو من رو دوباره اونو ببينم وبه آرزو برسم ولي افسوس كه تقدير واسه ما يه چيزه ديگه اي ميخواست! همش فكر ميكردم كه اون هنوز اهوازه من فرصت دارم ولي . . . آخرين امتحان رو دادم و من بي صبرانه منتظره تماس اون ولي هرگز اون لحظه نرسيد ديگه طاقت نيوردم با هزار بدبختي موبايلش آنتن داد ولي جواب نميداد اعصابم بهم ريخته بود داشتم ديوونه ميشدم يه كم گذشت خودش زنگ زد ولي جز صداي قطار صداي چيزه ديگه اي نمي اومد واي خداي من چه لحظه ي وحشتناكي بود كم مونده بود دق كنم با هزار بدبختي هم كه شد دوباره زنگيدم از بس كه آنتن نميداد گفت دير ياده ما افتادي تو راه خونم چه لحظه ي تلخي !واي خدا چه خيال بافي هايي كه با خودم نكرده بودم كه همشون برباد شدن. حالا چند روز از اين موضوع مي گذره بعد جر و بحث هايي كه باهاش داشتم كه چرا اينكارو كرده و... يه شب ازم پرسيد كه الانم دوست داره كه باهاش باشم؟ من كه اانتظار اين سوال رو ازش نداشتم و حسابي جا خورده بودم گفتم آره چه لحظه ي شيريني بود انگار قلبنم از سينه ميخواست بياد بيرون. بـــنام خداوندی که ابـــــری را می گریاند تا گـــــلی بخندد نـــــمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی برای لحـــــــظه ای حتی کنار دیگری باشی نـــــمی خواهم صفای خـنـــد ات را دیگری بیند نـــــــمی خواهم کـــسی نامش به لبهای تو بشیند نــــــــمی خواهم کسی نـــــامش به لبــــــهای تو بنشیند نــــــمی خواهم به جز من بگیرد دســـتـت تو دســــتی نــــمی خواهم کــسی یارت شود در این راه هستی نــــــــمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد نــــــمی خواهم خیال دیگری بنیان عـــشــق مااندازد اگر دورم زدیـــــدارت دلیـل بی وفــــــایی نیســـت وفا آن است که نامـــش همیشه بر زبـــــــان دارم ای کاش اعتقاد می توانستم داشت ..................................... هر کاری میکنی نمیتونی یخ دلتو آب کنی. قصه شیرینی که شروع کرده بودی باید خیلی زود٬توی اوج قشنگیش٬ توی خط آخر٬ پایین صفحه بنویسی: قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید...دیگه میشه احساس کرد موندن کنار این خاطره ها چیزی برات جز تکرار غربت نداره٬ حالاست که میفهمی اگه این بازی هم مثل بقیه بازیها یک بازنده داشته باشه باز هم اون بازنده تویی! حلالم کن پر از بغضم پر از گریه پر از تلخی و شیرینی حلالم کن دارم میرم منو هرگز نمی بینی حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد آخه دنیای عاشق کش به ما دو تا خیانت کرد کلاف آرزوهامو چرا هیچ کی نمی بافه تو بارونی ترین ابری من از پاییز لبریزم چه معصومانه می باری چه مظلومانه می ریزی تمام سهم من از تو یه حلقه اس تو دستامه تمام سهم تو از من یک عشق بی سرانجامه دوست دارم واسه همیشه سلام دوستای عزیزم ببخشید این چندوقت نتونستن آپ کنم .فقط ده روز وقت دارم واسه امتحانای ترم وقت دارم از فردا گوشی و نت تعطیل فقط درس درس درس از همتوت واسه کامنتاتون ممنون. از تک تک لحظاتتون لذت ببرید. راستی به نظرتون زندگی یعنی چی؟ منتظر نظر و دیدگاه هاتون هستم تنبلی نکنید منتظرم ها التماس دعا فقط تصویری بر جای ماند و بر ذهن ها حک شد , حک شد و تنها حک شد , پس; از آن چی باقی ماند؟ از آن تجلی اش در امروز باقی ماند و بس ! تجلیی که امروز را ساخت و امروزی که دیروزهای بعدی را می سازد و همه و همه قرار است بیایند و بروند و ما را بسازند , دیروزهایی که در پس خود بسیار گفته ها و ناگفته ها دارند , آری ما با سرعت بسیار پیش بسوی آینده می رویم اما غافل از آنکه لحظه هایمان در حال پیوستن به تاریخ اند و ما تا ناکجا آباد آینده پیش می رویم و گاه به دیروزهایمان نگاه می کنیم و افسوس که دیگر بر نمی گردند و اشتباهاتمان به تاریخ پیوسته اند پس بیاییم آنگونه باشیم تا هرگاه به عقب نگریستیم بدان افتخار کنیم و افسوس نخوریم. امیدوارم سال قشنگی داشته باشین وبه همه ی آرزوهاتون برسین حتما به اونهایی که دوسشون دارین سال جدید رو تبریک میگین و براشون آرزوی بهترین هارو دارین من که نتونستم این کار رو بکنم آرزوی من :خدایا کمکم کن که دیگه گوشه گیر و تنها نباشم و به درس و دانشگاه برسم و تو زندگیم موفق باشم انشا الله
که زیباترین لحظههایش را به خاطر من از دست داده است . . .
مادرم دوستت دارم ، روزت مبارک
سبحان الله يافارج الهمّ وياكاشف الغم فرّج همي ويسرّ أمري و أرحم ضعفي و قلة حيلتي![]()
![]()
جایی که عشقم رو برای اولین بار دیدم
جایی که فهمیدم ازته قلبم دوسش دارم
جایی که من و تو باهم می مونیم
یا شایدم
جایی که من و تو باهم نمونیم
جایی که شایدم خیلی چیزا عوض بشن
جایی که باید با خیلی چیزا روبه رو بشم
جایی که امیدوارم بهترین ها رقم بخوره
پشت سد سکوت پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی
من که منم برای تو
لبریزم از عشق توو
سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم
نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقمو
گریه نمیکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه
راهی این سفر نشو
نذار که عشق منو تو
اینجا به آخر برسه
بری و تو مرگ منه
از رفتن تو سر برسه
نوازشم کن وببین
عشق میریزه از صدام
صدام کن و ببین که
غنچه میدن ترانه هام
اگر چه من از چشم تو
کمم قدیمیم گمم
آتشفشان عشقمو دریای پر تلاطمم
(داریوش اقبالی)

عشقم نميدوني وقتي ازت دور بودم چقدر دلتنگت بودم
خيلي دوست دارم بي تو خيلي تنهام
( خيلي خلاصه نوشتم)
دوست دارم عشق من
.........................................
وقتی به يک نفر - نه بيشتر - بگويم :
- " خيلی تنهايم " -
نه تنها با لبهايش ، با چشمهايش ، با خطوط ِ چهره اش ؛
بلکه حتی :
با خونش ، با رگها و مويرگهایش
به حرفم نخواهد خنديد ؛
آنوقت به او می توانستم گفت :
- " تنهائی :
از شکنجهء تحمل ِ آنکه دوست نمی داری و دوستت دارد ؛
از موريانهء تحقيری که رگهايت را می جود اما غرورت بتو فرمان ِ سکوت ميدهد :
وحشتناک تر است . "![]()
![]()
سال نومبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



